ای سرنوشت
ای سرنوشت
تو از من چی میخواهی
اما میدانم
وقتی کوچک بودم در دنیای عشق و مهربانی به سر میبردم
و چی زیبا بود
لحظههاای که زمین خوردن، بلند شدن،
پرواز به آسمان
و دویدن بر روی ابرها را تجربهٔ میکردم
کی اینها همهٔ و همهٔ یاد گاری از عشق است
کی تو از من گرفتی
ای سرنوشت
من آزاد آفریدهٔ شده ام
می خواهم آزاد باشم و آزاد زندگی کنم
من محکوم به رفتن نیستم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۰/۱۹ ساعت 18:50 توسط taqi
|